تبليغاتX
خــــــــــدایا عاشقم کن
خــــــــــدایا عاشقم کن
زنــدگی زیباست اما..........شــهادت از آن زیبا تر است
شعر و نجوا 2

دفتر سپيد, قلمي سرخ

به چشمانش كه نگاه كردم،

تبلور ايمان را يافتم

سر بر خاك كه مي‌نهاد،

هق‌هق اشك بود و ناله‌هاي بي‌قرار

درست از همانجا حضور خدا را حس مي‌كردي

لحظه لحظه رسيدن به قرب الهي را

خاكي و متواضع با لباس ساده بسيج

دست در دست دلاوران از حماسه سازان گفت،

زمان گذشت و زمانه عوض شد. اما سيد هنوز با دهان روزه و دعاي زير لب از سفرهاي سبز آسماني شاهدان جان بر كف، بر دفاتر سپيد با قلمهاي  

سرخ مي‌نوشت.


نخل تنومند 

شب جمعه

و مردي در كنار محراب مسجد عشق (جمكران)

«يا غياث المستغيثين»

بغضي بود كه در گلو مي‌شكست

صداي هق هق گريه‌هاي مرد و شانه‌هاي لرزانش

مرا متوجه او ساخت

پس از اتمام دعا كنارش نشستم

معصوميت نگاه او و چهره من در مردمك چشمانش

ناگهان تمام وجودم لرزيد

با ديدن كتاب حافظ

گفت: «برايم فال بگير.»

و خواجه قرعه فال را به نام او انداخت

«خرم آن روز كزين منزل ويران بروم.»

و حالا زمزم اشك بود كه غربتش را فرياد مي‌زد.

چند ساعت بعد عازم رفتن شد

پرسيدم: «نامت چيست؟»

گفت: «مهره‌اي گم شده در صفحه شطرنج الهي»

دو سال گذشت

اما طنين صدايش در ذهنم بود.

بار ديگر

او را در محفل عاشقان مولا يافتم.

نامش را پرسيدم.

گفتند: «سيدي از عاشقان سلسله ولايت است.»

در تكرار مكرر آن محفل

شبي از شبها به اصرار دوستان فقط براي دل او سروده‌اي را خواندم

او برعكس سجاده‌نشينان خانقاهي بود كه دعوت به حق را با دعوت خود اشتباه گرفته بودند.

اي كاش من مرید اين يل پهنه عرفان و عشق حق بودم.

او را دوست داشتم بدون اينكه حتي نامش را بدانم.

سرانجام از اين منزل ويران رخت بربست.

و من تازه فهميدم كه چه پربار بود‏, اين نخل تنومند و سر به زير

     منبع: همسفر خورشيد


سفر حج 

سفر حج ، ميقات با خداي عشق با پاي دل راه سخت صفا و مروه را پيمودن كار عاشقان است. بين آنكه دلش مشتاق باشد،‌ با آنكه پايش مشتاق باشد فاصله‌اي است به وسعت آسمان تا زمين.

مرتضي كه از اين سفر بازگشت،‌ به ديدارش رفتيم، در عرفات گم شده بود، مي‌گفت: «آنقدر گشتم تا توانستم كاروان خودمان را پيدا كنم. خيلي برايم عجيب بود. من كه گم بشوم ديگر چه توقعي ازآن پيرمرد روستايي است.»

لبخندي بر لبانش نشست و ادامه داد :« بعد يادم آمد كه اي بابا! حديث داريم كه هركس در عرفات گم بشود خدا او را پذيرفته است.»

صحراي عرفات، حضور صاحب‌الزمان (عج) و دل بي‌قرار آويني، اگر تمام اشك‌هايش در جبهه بي‌شاهد بود،‌ آنجا كه ديگر مولايش دل بي تاب سيد را مي‌ديد. آنجا كه حجه‌بن‌الحسن(عج) اشك را از روي گونه‌هاي مردان خدا پاك مي‌كند، دستانش را مي‌گيرد،‌ تا راه را گم نكند سيدي دست در دست سيدي والامقام هفت وادي عشق را با پاي جان مي‌دود.

 

مي اي خواهم که ديگر گون شوم باز****سحر آواره مجنون شوم باز
مي من شرح هفتاد و دو آيه است  ****مي خمخانه هور و طلايه است
چه غم ميخانه گر اتش بگيرد ****دعا کن مي نميرد مي نميرد
مي من سطري از حرمان خون است****مي من سوره والفجر و نون است
مي جوشيده با خون گل ياس****مي خورشيد رنگ دشت عباس
مي روزي که بستان را گرفتيم****کليد اين گلستان را گرفتيم
چه مي شد اشک ما تفسير مي شد؟****شبم شبهاي"بهمنشير" مي شد؟
به مدهوشان خاکي پوش عاشق****به سوز نوحه مردان"صادق"
"سبکباران خراميدند و رفتند****مرا بيچاره ناميدند و رفتند"
بگو دشتي است اين،بالا بخواند****"حسام الدين "ز مولانا بخواند:
"کجاييد اي شهيدان خدايي****بلا جويان دشت کربلايي"
2 نوشته شده در  شنبه 23 مهر1384ساعت 2:27  توسط rows | 
 
صفحه نخست
پست الکترونيک
آرشيو
درباره وبلاگ

شما مي توانيد با کلیک بر روی کلید بالایــــــــی با ID : AALLI3 من در تماس باشین.
وهمچنين با rows.aalli3@Gmail.com

نوشته هاي پيشين
اردیبهشت 1386
اردیبهشت 1385
اسفند 1384
دی 1384
آذر 1384
آبان 1384
مهر 1384
شهریور 1384
مرداد 1384
ارتباط با بهترين دوستهاي من
مجمع وبلاگ نویسان مهدوی
  عشق واقعی
  خاتون نيلوفري
  بسوي افق
  ضـــد منافق
  هـــــــــــــــنر
  مرکز فرهنگی شهید آوینی
  هيئت ديوانگان حسين
 
 

 RSS


POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

ديجيتال کيوان