تبليغاتX
خــــــــــدایا عاشقم کن
خــــــــــدایا عاشقم کن
زنــدگی زیباست اما..........شــهادت از آن زیبا تر است
خاطرات شهید آوینی 2

ندامت 

صفحه سپيد تقدير ورق خورد،

اما سياهي گناهان من هر ساعت پاكي و صداقت اين دفتر را تيره مي‌ساخت.

سرخي افق دل آسمان را خونين ساخته بود.

كه من دل سيد را شكستم.

از شدت ناراحتي به حياط آمدم

نگاه هراسان، دل بيقرار و لبان لرزان من،

همه گوياي ندامت بود. قدمي بر جلو راندن و سه فرسخ از دل به عقب بازگشتن.

سيد مرتضي در را بست، به نماز ايستاد.

او هنوز دفتر اخلاصش سپيد بود.

ساعتي بعد در خيابان در آغوشش بودم.

گويي اتفاقي نيفتاده است.

منبع : كتاب همسفر خورشيد

راوي:محمدي نجات


زندگي و نماز 

به نماز سيد كه نگاه مي‌كردم،

ملائك را مي‌ديدم كه در صفوف زيباي خويش او را به نظاره نشسته‌اند.

رو به قبله ايستادم. اما دلم هنوز در پي تعلقات بود.

گفتم: «نمي‌دانم‏, چرا من هميشه هنگام اقامه نماز حواسم پرت است.»

به چشمانم خيره شد.

«مواظب باش! كسي كه سرنماز حواسش جمع نباشد، در زندگي نيز حواسش اصلاً جمع نخواهد شد.»

گفت و رفت.

اما من مدتها در فكر ارتباط ميان نماز و زندگي بودم.

«نماز مهمترين چيز است، نمازت را با توجه بخوان» (1). بار ديگر خواندم, اما نماز سيد مرتضي چيز ديگري بود.

               1- از سخنان سيد مرتضي آويني

منبع: كتاب همسفر خورشيد

راوي: اكبر بخشي
2 نوشته شده در  یکشنبه 17 مهر1384ساعت 2:28  توسط rows | 
 
صفحه نخست
پست الکترونيک
آرشيو
درباره وبلاگ

شما مي توانيد با کلیک بر روی کلید بالایــــــــی با ID : AALLI3 من در تماس باشین.
وهمچنين با rows.aalli3@Gmail.com

نوشته هاي پيشين
اردیبهشت 1386
اردیبهشت 1385
اسفند 1384
دی 1384
آذر 1384
آبان 1384
مهر 1384
شهریور 1384
مرداد 1384
ارتباط با بهترين دوستهاي من
مجمع وبلاگ نویسان مهدوی
  عشق واقعی
  خاتون نيلوفري
  بسوي افق
  ضـــد منافق
  هـــــــــــــــنر
  مرکز فرهنگی شهید آوینی
  هيئت ديوانگان حسين
 
 

 RSS


POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

ديجيتال کيوان