![]() |
خــــــــــدایا عاشقم کن |
![]() |
| زنــدگی زیباست اما..........شــهادت از آن زیبا تر است |
|
جملاتی چند
|
|
بهترین راه آماده شدن برای فردا ، این است که کار امروز را عالی انجام دهیم . در زندگی ، به چیزی اهمیت ندهید که بدون آن هم زندگی در جریان باشد . وقتی زندگی چیز زیادی به شما نمی دهد به خاطر این است که شما چیز زیادی از آن نخواسته اید . امید ، درمانی است که شفا نمی دهد ولی کمک می کند تا درد را تحمل کنیم . دانا به کار خود توکل می کند و نادان به آرزوی خویش . عروس زندگی ، کار است که اگر بتوانی داماد این عروس شوی ، فرزندتان سعادت خواهد بود . آدم نادان در کار همه دخالت می کند ، به جز کار خود . کار کن ، پیش از آنکه نیازمندی به کار وادارت کند . در اندیشه آنچه کرده ای مباش ، در اندیشه آنچه نکرده ای باش . خانه ات را برای ترساندن موش ، آتش نزن . سکوت ، گفتاری است که هرگز دچار خطا و اشتباه نمی گردد . میوه بالای درخت ، از این جهت در نظرمان لذیذ جلوه می کند که دستمان به آن نمی رسد . تنها چیزی که بین تمام مردم جهان از همان روز اول به مساوات تقسیم شد ، مرگ است . دنیا ، اتاق انتظار سعادت است ، همه در این اتاق جمع می شوند ولی به کمتر کسی اجازه ملاقات می دهند . اگر خاموش باشی تا دیگران به سخنت آرند ، بهتر که سخن گویی و خاموشت کنند . گوینده ماهر ، همان شنونده زبردست است . سخن ، دارویی است که اندک آن سود دهد و بسیارش کشنده باشد . سرنوشت ، ارباب ترسوها و بنده جسوران است . زمانی خود را شجاع بدانید که بعد از هر شکست لبخند بزنید . کسیکه دو بار از روی یک سنگ بلغزد ، شایسته است که هر دو پایش بشکند . اشتباه کردن ، یک عمل انسانی است و تکرار آن عملی حیوانی . فقیر از برخی از نعمتهای دنیا محروم است ، خسیس از همه نعمتهای دنیا . می توانیم از سال ، قرنی بسازیم و می توانیم قرنی را در دقیقه ای بگنجانیم . زندگی ، یعنی بالا رفتن از سربالایی ، نه پایین آمدن از آن ، کسیکه پایین می آید زندگی را می بازد . |
|
2 نوشته شده در
یکشنبه 25 دی1384ساعت 11:56 توسط rows |
|
|
جملاتی چند
|
|
... و باز شب. و اين بار در ميان نور. در ميان انوار. ... و باز زيبايی . و اين بار در ميان گلهايی به به قشنگی خورشيد٬ به هنگام طلوع. و سنگهايی سپيد و سياه٬ هک شده بر دل آنها٬ شعاهايی از نور٬ که گاهی با تو حرف میزنند. و گاهی به چشمانت اشک مینشانند. ... و عکسهايی به وضوح مهتاب و چشمانی به سان خورشيد٬ که هزاران حرف با تو دارند. يکی میگويد برو تنهاييم را با قدم خشمت نرنجان. او میگويد! بمان با تو صد حرف دارم ... و سفره دل میگشايد و آه بر میآورد... من طاقت ماندن ندارم... اما میمانم و گوش به او میسپارم. خيلی از حرفهايش را میفهمم و هزاران را نه! ترجمه نمیدانم٬ هر وقت خواستهام نور را به ترجمه بنشينم٬ شيطان مزاحم اوقاتم گشته است. ... اما اينبار حرفهايش چيز ديگريست. قلب من گنجايش آنرا ندارد٬ و میشکند. قلب من شب را میشکند٬ و فرياد بر میآورد. ... اينجا همه لبخند میزنند! اشک مرا هم در میآورند! لبهايشان٬ انگار همه خشکيده است! اما همه میخندند! اينجا همه با هم مهربانند! همه با هم سبزند! و همه با هم به آبی آسمان مینگرند. اينجا محله با صفاييست! محله خوبيهاست! اينجا همه به صحبتت میگيرند! همه به پای صحبتت مینشينند! هيچکس به تو٬ تو نمیگويد! لفظ شما! مخصوص اين جماعت است! ...آه! ای کاش من هم روزگار بودنشان کنارشان بودم! |
|
2 نوشته شده در
یکشنبه 4 دی1384ساعت 22:54 توسط rows |
|
|
صفحه نخست پست الکترونيک آرشيو |
| درباره وبلاگ |
|
شما مي توانيد با کلیک بر روی کلید بالایــــــــی با ID : AALLI3 من در تماس باشین.
وهمچنين با rows.aalli3@Gmail.com |
| نوشته هاي پيشين |
|
اردیبهشت 1386 اردیبهشت 1385 اسفند 1384 دی 1384 آذر 1384 آبان 1384 مهر 1384 شهریور 1384 مرداد 1384 |
| ارتباط با بهترين دوستهاي من |
|
مجمع وبلاگ نویسان مهدوی عشق واقعی خاتون نيلوفري بسوي افق ضـــد منافق هـــــــــــــــنر مرکز فرهنگی شهید آوینی هيئت ديوانگان حسين |
|
POWERED BY BLOGFA.COM طراح قالب ديجيتال کيوان |