![]() |
خــــــــــدایا عاشقم کن |
![]() |
| زنــدگی زیباست اما..........شــهادت از آن زیبا تر است |
|
خاطرات شهید آوینی
|
|
صداي گنجشكها فضاي حياط را پر كرده بود, باباي مدرسه جارو به دست از اتاقش بيرون آمد. مرتضي! مرتضي! حواست كجاست؟ زنگ کلاس خورده و مرتضي هراسان وارد كلاس شد. آقاي مدير نگاهي به تخته سياه انداخت. روي آن با خطي زيبا نوشته شده بود: «خليج عقبه از آن ملت عرب است.» ابروانش به هم گره خورد. هر كس آن را نوشته, زود بلند شود. مرتضي نگاهي به بچههاي كلاس كرد. هنوز گنجشكها در حياط بودند. صداي قناري آقاي مدير هم به گوش ميرسيد. دوباره در رويا فرو رفت. يكي از بچهها برخاست: «آقا اجازه! اين را «آويني» نوشته.» فرياد مدير «مرتضي» را به خود آورد: منبع: كتاب گنجينه آسماني تعلقات سيد مرتضی
كتابچه دل سيد پر بود، آن را كه ميگشودي، صدف عشق را ميديدي كه درونش مرواريد محبت اباعبدالله (ع) و ايمان به خدا ميدرخشيد. همه وجودش را به امام عشق بخشيده بود. خانه، ماشين و مال، چيزهايي بودند كه مخيلهاش نميگنجيد. سرانجام دنيا را رها كرد و فرياد زنان با پاي برهنه در برهوت كربلا دويد. فقط براي سالار شهيدان خواند و نوشت. آسماني بود، متواضع و بلندنظر، در برنامه دانشجويي «رقص علم» به خواهش دانشجويي، از مولايش نوشت. برق سكهها چشمانش را خيره نكرده بود، اين عشق بود كه قلبش را بيتاب ساخته و قلمش را لرزان. اعتراض كردم، سيد سالهاست كه مينويسي و ميخواني اما هنوز ...كلامش سردي سخنم را قطع كرد : «اصلاً تعلقي غير از اين موضوعات ندارم...» منبع : كتاب همسفر خورشيد راوي:آقاي همايونفر |
|
2 نوشته شده در
دوشنبه 28 شهریور1384ساعت 7:35 توسط rows |
|
|
و................خونخواه حسین می آید.
|
|
گزيده اي از بيانات شهيد سيد مرتضي آويني: و...خونخواه حسين مي آيد: |
|
2 نوشته شده در
سه شنبه 15 شهریور1384ساعت 3:53 توسط rows |
|
|
«لا اكراه في الدين قدتبين الرشد من الغي»
|
|
شايع ورايج است كه ازآيه مباركه :((لا اكراه في الدين قدتبين الرشد من الغي))كاردين به اختيار نيست،راه هدايت وضلالت برهمه كس روشن گرديدبراي اثبات آزادي عقيده دراسلام سودمي جويند.حال آنكه اين طورنيست آيه مباركه درمقام اثبات اختياربراي انسان برآمده است. شكي نيست كه انسان دراعمال خويش مختاراست ونسبت اوبر(فعل)و(ترك فعل)مساوي ميباشد،امانه بدين معني كه اواجازه داشته باشدهرعقيده اي رابراي خويش اختياركند .آيه مباركه نيزدرصددبيان همين معنابرآمده ومي گويد:(اكراه واجباري دردين نيست)،چراكه حجت تمام شده وراه درست ازنادرست كاملا قابل تشخيص است ،اما تعبير (لااكراه في الدين) رابدين اعتبارآورده است كه هدف ازدين وتشريع احكام رشدوتكامل انسانها است ورشدوتكامل وتعالي انسان نيزبا اختياروعدم اجبارمتناسب است ، نه بااكراه واجبارچراكه اصلا پروردگارمتعال امانت اختياررانيزدرجهت تعالي به انسان عطا كرده است بدين ترتيب كاردين مناسبتي بااكراه ندارد ودرمقام احتجاج همين معناست كه درادامه آيه مباركه مي فرمايد: (قدتبين الرشد من الغي)چراكه راه رشدو غي (ضلالت)كاملاتبيين شده است وجاي هيچ گونه شك وترديدي موجودنيست. برگرفته ازكتاب حكومت فرزانگان شهيد آويني |
|
2 نوشته شده در
شنبه 5 شهریور1384ساعت 8:11 توسط rows |
|
|
نجوا
|
|
حسن ختام (ديوان حضرت امام خميني ) الا يا ايها الساقي زمي پرسا زجامم را كه جانم فرو ريزد هواي ننگ و نامم را از آن مي ريزد در جامم كه جانم را فنا سازد برون سازد زهستي هسته نيرنگ و دامم را از آن مي ده كه جانم را ز قيد خود رها سازد بخود گيرد زمامم را فرو ريزد مقامم را ازآن مي ده كه در خلوتگه رندان بي حرمت بهم كوبد سجودم را بهم ريزد قيامم را نبودي در حريم قدس گلرويان ميخانه كه از هر روزني آيم گلي گيرد لجامم را روم در جرگه پيران از خود بي خبر شايد برون سازند جانم بمي افكار خامم را تو اي پيك سبك باران درياي عدم از من بدريادار آن وادي رسان مدح و سلامم را بساغر ختم كردم اين عدم اندر عدم نامه به پيرو صومعه بر گو ببين حسن ختامم را خوشا صهباي"ستاري"گرفتن سحر شولاي بيداري گرفتن من امشب جام بالايي گرفتم مي اي از دست "بابايي" گرفتم مي گلرنگ بالايي پسندي مي "عباس بابايي" پسندي به "زين الدين" قسم اهل نبرديم اگر سر رفت از دين برنگرديم خوشا "کلهر" نژادان جوانمرد خوشا اسطوره هاي غيرت و درد اگر "فهميده" را فهميده بوديم همه شيران ميدان ديده بوديم به حق"عاصمي" مردان عاشق خرابم کن چو گردان شقايق تو يادت هست در شبهاي پاوه چراغي آسماني بود "کاوه" شما از عشق يکدم برنگشتيد شهيد کربلاي چهار و هشتيد شهيدان سوره والفجر هشتند که چون آب از دل آتش گذشتند شب والفجر کارم با خم افتاد دلم ياد امام هشتم افتاد چقدر اروند رنگ نيل دارد چقدر اين لشکر اسماعيل دارد شهادت را چو اسماعيل ،عطشان تمام روزهاشان عيد قربان به حيدر سيرتان ليلة القدر به اسماعيل هاي لشکر "بدر" به گلگون پيکران لشکر "نصر" به حق سوره و الفتح و والعصر الي گوشه چشمي به ما کن به ما حال مناجاتي عطا کن تمام قدسيان خوش سيرتانند دل ما را به آتش مي کشانند به ياد بچه هاي "لشگر هفت" قرار از دل شد و خواب از سرم رفت |
|
2 نوشته شده در
شنبه 5 شهریور1384ساعت 8:8 توسط rows |
|
|
صفحه نخست پست الکترونيک آرشيو |
| درباره وبلاگ |
|
شما مي توانيد با کلیک بر روی کلید بالایــــــــی با ID : AALLI3 من در تماس باشین.
وهمچنين با rows.aalli3@Gmail.com |
| نوشته هاي پيشين |
|
اردیبهشت 1386 اردیبهشت 1385 اسفند 1384 دی 1384 آذر 1384 آبان 1384 مهر 1384 شهریور 1384 مرداد 1384 |
| ارتباط با بهترين دوستهاي من |
|
مجمع وبلاگ نویسان مهدوی عشق واقعی خاتون نيلوفري بسوي افق ضـــد منافق هـــــــــــــــنر مرکز فرهنگی شهید آوینی هيئت ديوانگان حسين |
|
POWERED BY BLOGFA.COM طراح قالب ديجيتال کيوان |